در سالهای اخیر، معمولا بازنمایی تصویری سیاه و سفید از جهان پیرامون ما، و از تاریخ و فرهنگ و جامعه و سیاست، با اقبال بیشتری روبرو شد. گویی اینگونه آسانتر بود که تکلیف ما با همه چیز مشخص شده باشد. چنین نگاهی، به سادهسازی فهم ما از بحران ایران کمک میکرد و تاملها برای فهم آنچه بر ما میگذرد را نه بر اساس واقعیت، بلکه منطبق بر آرزوها پیش میبرد. حتی مسیری که برای خروج از این بحران ترسیم میشد، به رویاهایی شبیه شدند که قرار نبود تعبیر شوند. این آرزوها و رویاها، بر اساس همان تصویر سادهسازیشده ارائه میشدند.
امروز با گذشت زمان و هزینههای هنگفتی که مردم ایران پرداختهاند، پیچیده بودن مساله ایران آشکارتر شده و میتوان به این نتیجه رسید که تصویر سادهشده از «مساله ایران» موجب فهم درستی از آنچه بر ما میگذرد، نخواهد شد و هر اقدامی بر اساس این تصویر نیز به خطا میرود.
اکنون شاید بازخوانی چنین تصویری ضروری باشد و شاید لازم شود که نگاهی تردیدآمیزتر به آن فهم قطعی از پیرامون داشته باشیم.